همت یک جوان برای ترک اعتیاد
فارغ التحصیل بهترین دانشگاه کشور از اعتیاد هم فارغ شد…

روایت کامل امامی، جوان بانه‌وره‌ای؛ رهایی‌اش از بلای خانمان‌سوز اعتیاد...

روایت کامل امامی، جوان بانه‌وره‌ای؛ رهایی‌اش از بلای خانمان‌سوز اعتیاد…


 

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سلام پاوه:

آن چای لب سوز لب دوز…جوانی من بود…

که در دست‌های سردت یخ کرد و از دهن افتاد

«رضا بغدادی»

آری! جوان بود و جویای نام… جوانی موفق که در سال ۱۳۷۴ رتبه‌ی کنکور سراسری‌اش ۲۵۸ شده بود. رشته انتخابی‌اش مدیریت بازرگانی دانشگاه شهید بهشتی بود و ترک اعتیاد کامل امامیبه آسانی پذیرفته شد. در سال ۱۳۷۹ موفق به اخذ لیسانس در همین دانشگاه گردید. هنوز هم دبیرهای دوره دبیرستانش از استعداد و توانمندی این جوان بخصوص در زمینه ریاضیات، تعریف و تمجید می‌کنند. هنوز هم کسی باورش نمی‌شود، جوانی این‌قدر توانمند و با استعداد که زاده‌ی شهر و خانواده‌ای متدین (بانه‌وره) است، اینگونه در اوان جوانی اسیر و گرفتار معضلی خانمان‌سوز به اسم «اعتیاد» شود…

مصاحبه‌ای که در زیر می خوانید؛ داستان واقعی زندگی جوانی است که با همت دو تن از همشهریان متعهد و دلسوز شهرمان، مدتی است از چنگال خونین اعتیاد رهایی یافته است. صاحب کار این جوان از غیرت و استعداد عجیبش می گوید و اینکه با وجود همه گرفتاری ها و مشکلاتش انسانی متدین و نماز خوان باقی مانده است…

  • کامل امامی چه کسی است؟

کامل امامی هستم.۴۲ سال سن دارم. صاحب دو فرزند پسر هستم و در سال ۱۳۷۹ ازدواج کرده‌ام. لیسانس مدیریت بازرگانی‌ام را در سال ۱۳۷۹ از دانشگاه شهید بهشتی گرفته‌ام. سال‌ها با کارگری زندگی خود و خانواده‌ام را تأمین کرده‌ام. اکنون صاحب کار و دوست و حامی زندگی‌ام خانواده صادقی (کاک بختیار و کاک شهریار) هستم. در نزد آنها کارگری، سرایه‌داری و… را تجربه کرده‌ام.

  • چه شد که به طرف اعتیاد کشیده شدید؟ چرا به مصرف تریاک روی آوردید؟

اولین آشنایی من با مواد مخدر به دوران دانشجویی‌ام برمی‌گردد. یعنی حدود سال ۷۵ که برای اولین‌بار با «تریاک» روبه‌رو شدم! من حتی به بوی سیگار هم حساس بودم و با دودش سرفه می‌کردم. اما یک روز شوم که به شدت سرما خورده بودم، یکی از هم‌اتاقی‌هایم که اتفاقاً حدود ده سال از خودم بزرگتر بود؛ اولین تعارف استعمال تریاک را به من داد. من امتناع کردم؛ اما او اصرار کرد که مسکن قوی است و سرماخوردگی‌ات را بهبود می‌بخشد. نمی‌دانم چه شد که حرفش را قبول کردم.

برای اولین بار حالت تهوع شدیدی به من دست داد… آن روز اولین استعمال من بود؛ اما آخرین استعمال من هم تا سال دیگر بود. دیگر جرأت نزدیک شدن به ماده‌ای که فقط حالت تهوعش به خاطرم مانده بود، را نداشتم. اما درست یکسال به خوابگاه دوستم که اتفاقا در مکانی دیگر بود؛ رفتم. از حالات و روحیاتم برایش گفتم، بسیار آشفته و ناراحت بودم، هیچگونه اعتماد به نفسی نداشتم و افسردگی همه وجودم را فراگرفته بود. دوباره هم اتاقی سابقم به من تعارف استعمال تریاک را داد و من بدون هیچ مقاومتی قبول کردم…

  • به نظر شما زمینه روی آوردنتان به اعتیاد همین حالات روحی شما بود یا مسائل دیگری هم دخیل بودند؟ترک اعتیاد کامل امامی

متاسفانه و بنظر من زمینه کشیده شدن به اعتیاد برای کسانی که بسیار احساسی و حساس هستند آسان‌تر است. بخصوص کسانی مانند من که خانواده سختگیری دارند و همیشه از کارهای بچه‌هایشان ایراد می‌گیرند. مثلا پدر مرحوم من حتی کفش‌ها و لباس‌هایمان را خود انتخاب می‌کرد و اجازه اظهار نظر را به ما نمی‌داد و این حرکت خیلی اعتماد به نفس من را تحت تاثیر خود قرار داد… بیکاری و کارگری و… هم که دیگر جای خود را دارد. نمی‌خواهم توجیه کنم، اما در سال ۱۳۸۷ هم تصادف سختی در تهران داشتم که هنوز هم پلاتین در پایم است. اینها همه بهانه است؛ اما در کل می‌توانم بگویم روحیات بسیار حساسی داشتم…

  • بعد از دوران دانشجویی چگونه به سراغ مواد برگشتید؟ آیا دسترسی به مواد برایتان آسان بود؟ (از لحاظ هزینه و دسترسی و…)

هنگامی که دانشجو بودم خیلی مواد استعمال نمی‌کردم، اگرچه در محیط بزرگتری مثل تهران دسترسی به مواد مقداری آسان‌تر است. اما آن هنگام چند ماه یکبار به صورت تفننی با دوستان دور هم جمع می شدیم و متأسفانه بساط برایمان فراهم می‌شد و… اما هنگامی که به پاوه برگشتم؛ ابتدا خیلی وابسته به مواد نبودم، اما بعد از یک مدت که از تصادفم گذشت؛ یک روز به قصد کارگری به مرز شوشمی رفتم، اولین روز کارگری‌ام ۵۲۰ کیسه سیمان را با دو نفر دیگر کارگر باید خالی می‌کردیم. صاحب تریلی که راننده‌ای بومی نبود، به من گفت اگر می خواهی با توان بیشتری کار کنی و دست خالی به نزد خانواده ات برنگردی؛ بهتر است کمی تریاک استعمال کنی! من هم چون تجربه‌اش را قبلاً در دانشگاه داشتم، متأسفانه خیلی زود پذیرفتم و احساس می‌کردم کار درستی انجام می‌دهم. در حالیکه این حالت بسیار کاذب و دروغین است. همین زمینه اعتیاد شدید من شد. اگر در آن سال‌ها درآمدم روزانه‌ام ۲۷ هزار بود و من با ۵ هزار برای ۱۵ روز خودم را می ساختم؛ خیلی زود وابستگی‌ام به مواد شدید شد و بایست یک سوم درآمدم را در روز به مواد اختصاص می دادم. که حتی آن هم کارساز نبود…

  • بعد از چند مدت ترک کردید و چگونه تصمیم به ترک کردن گرفتید؟ (انگیزه اصلی شما)؟

اوایل از ترک کردن خیلی می‌ترسیدم، چون حداقل باید سه ماه بیکاری و در نتیجه نداشتن درآمد را تجربه می‌کردم. کسانی که قصد ترک کردن را دارند باید در کمپ و بعدها در منزل استراحت کنند و این برایم امکان نداشت. اما هنگامی که یک روز پسرم به منزل برگشت و با گریه برایم تعریف کرد که در مدرسه به او چه گفته‌اند؛ انگار پتکی را بر سرم کوبیدند. بسیار متأثر گشتم و تصمیم گرفتم با هر سختی و مشقتی که هست مواد را کنار بگذارم.ترک اعتیاد کامل امامی

پسرم تعریف می‌کرد که در مدرسه به او گفته‌اند که او پسر فلان معتاد است… بعد از آن ماجرا هر وقت او مرا پدر صدا می‌زد نزدیک بود از خجالت بمیرم. خیلی خیلی برای پسرهایم ناراحت بودم… همین انگیزه اصلی من شد. البته خانمم هم که از خانواده بسیار محترمی است؛ نتوانست دیگر این زندگی را با من ادامه دهد و تقاضای طلاق کرد. او بارها گفته بود حاضر است گدایی کند برای زندگیمان ولی من مواد را کنار بگذارم. همین تقاضای طلاق او هم انگیزه بعدی من برای کنار گذاشتن مواد شد.

اما دلیل و انگیزه سومم وجود افراد نازنینی مثل «کاک شهریار صادقی» است. با وجود اینکه هیچگونه نسبت فامیلی با هم نداریم و فقط بخاطر خدا و دلسوزیشان به من انگیزه دادند و قول مساعد دادند که از من و خانواده‌ام از لحاظ مادی حمایت خواهند کرد. همین‌گونه هم شد و بیشتر از درآمد و چندها برابر درآمدم به من و خانواده‌ام در مدت ترک اعتیادم و در کمپ ماندنم کمک کردند…

  • آیا بعد از ترک کردن؛ باز هم به سراغ مواد برگشتید؟

راستش را بخواهید یک اصطلاح در بین کسانی که تجربه اعتیاد و ترک آن را دارند وجود دارد. می گویند که «مەواد فەقەت چاری خوا ناکا!!»، شاید این اصطلاح به خاطر ضعف و ناتوانی معتادین است و واقعا هم ترک مواد بسیار سخت است. همت عالی و انگیزه قوی می‌خواهد. اوایل به کمپی در جوانرود رفتم. برادر خانمم خیلی برایم زحمت کشید. بارها من را به کمپ برد و از من پشتیبانی کرد. اما با قرص «متادون» بیشتر وابسته به مواد شدم و متأسفانه نتوانستم ترک کنم. سه بار به صورت جدی ترک کردم و متاسفانه دوام نیاوردم. همین آقای صادقی خودشان می‌دانستند که دوباره سراغ مواد رفته‌ام، اما باز هم ناامید نمی‌شدند و از من حمایت می‌کردند که دوباره ترک کنم. اما خدا را شاکرم که اینبار از عهده‌اش برآمدم و الان پاک پاک هستم. بار اولی که ترک کردم فقط ۴۲ روز توانستم مقاومت کنم. بار دوم بیشتر شد و ۵۰ روز توانستم و اینبار که بار سوم و انشاءالله بار آخر است بیش از ۷ ماه است که به هیچ موادی نزدیک نشده‌ام و انشاءالله که بمیرم و دیگر به مواد نزدیک نشوم.

  • چطور حاضر شدید بدون ترس از شناخته شدن مصاحبه کنید و بنظر شما این مصاحبه می تواند کمکی به ترک اعتیاد افراد دیگری بکند؟ترک اعتیاد کامل امامی

باعث افتخار من است که شما با من مصاحبه کرده‌اید. امیدوارم با این مصاحبه کسانی که مانند من هستند به خود بیایند و به فکر ترک این بلای خانمان‌سوز بیافتند. بنظر من خیلی‌ها تا سرشان به سنگ نخورد و حسابی تحت فشار نباشند حاضر به ترک کردن نیستند. فقط این را به کسانی که هنوز گرفتار مواد هستند می‌گویم که به افراد معتاد هر انگی در جامعه داده می‌شود؛ دزد، قاتل، مردم‌آزار و… اگر هم براساس آمار بخواهیم بسنجیم هم حق با مردم است. اما وقتی می توانیم با همتی قوی خودمان را از دست این انگ‌ها و تهمت‌ها برهانیم چرا همچنان در معرض اتهام باشیم… کمی هم به فکر خانواده‌هایمان باشیم و خودخواهی را کنار بگذاریم.

من اوایل فکر می‌کردم اصلا وابسته نمی‌شوم و خیلی قوی هستم. درحالیکه اصلا اینگونه نیست؛ مواد مواد است! همه را به خود وابسته می‌کند. پیر و جوان و تحصیلکرده و پزشک و مهندس سرش نمی‌شود. همه را گرفتار می‌کند. من زن و زندگی‌ام را از دست دادم. جوانی‌ام به فنا رفت. شغل و آینده‌ای مبهم در پیش رو دارم. اما باز هم خدا را شاکرم که توانستم بر این دیو غلبه کنم. هنوز هم برای من و زندگی‌ام دیر نشده. خیلی امیدوار هستم… برای همه کسانی که مانند گذشته من گرفتار هستند دعای خیر می‌کنم که خداوند به آنها هم همت و انگیزه عالی بدهد و انشاءالله نجات پیدا کنند.

  • آیا کسی هم از مسئولین یا نهادهای مردمی هم به کمک شما آمدند؟

نه متأسفانه، تنها ناجی زندگی من کاک شهریار صادقی و خانواده محترمش بودند و هیچگونه حمایتی از هیچ جایی شامل من و خانواده‌ام نشد.ترک اعتیاد کامل امامی

  • فکر نمی‌کنید با وجود اینکه لیسانس یکی از بهترین دانشگاه‌های کشور را دارید، می‌توانستید موفق‌تر از این باشید و این‌گونه گرفتار دام اعتیاد نشوید؟

واقعیتش را بخواهید یکبار هم در یکی از آزمون های استخدامی جزء پنج نفر اول قبول شدم. اما وقتی با دیگران مشورت کردم گفتند که این کار به صلاح نیست و … ای کاش همانجا به کار مشغول می‌شدم تا اینکه به خاطر ناتوانی بدنی‌ام به سراغ مواد بر نمی‌گشتم و به خاطر چند کیسه سیمان بیشتر جابه‌جا کردن سراغ مواد نمی‌رفتم و اینچنین گرفتار نمی‌شدم… شاید کارگری آخرین شغلی بود که می‌بایست انتخاب می‌کردم…

  • سخن آخرتان؟

إن‌شاءالله همه جوانان گرفتار از این دام و بلای خانمانسوز رهایی پیدا کنند و خانواده‌ها حامی آنها باشند و نه اینکه آنها را پس بزنند. ابتدا باید خانواده‌ها پشت این بچه‌ها را بگیرند تا کس دیگری هم از آنان حمایت کند. برای آینده و زندگی من هم دعا کنید. بزرگترین سرمایه‌های زندگی‌ام پسرانم هستند و کسانی مانند کاک شهریار صادقی و کاک بختیار صادقی که همه نوع حمایتی چه مادی و چه معنوی از من داشته‌اند. خدا عمر با عزت به آنان عطاء کند. از شما هم بسیار سپاسگذارم که دغدغه کسانی مثل من را هم دارید.

.

.

.

در پایان آرزوی موفقیت و سربلندی برای این جوان بانه‌وره‌ای، کاک کامیل امامی داریم، تقاضای عمر باعزت و شرف را از خداوندگار برای‌شان داریم و از مخاطبین وب‌سایت ده‌نگی بانه‌وره، تقاضای دعای خیر برای ایشان را داریم…